فكر بزرگ
از ذهنت خارج شو تا بدانی و ببینی هر آنچه را که لازم است بدانی و انجام دهی...... تا بدانی و انجام دهی هر آنچه را که نیاز داری...... تا بدانی و انجام دهی هر آنچه را که برای آرامش و آسایش و خوشبختی ات لازم داری..... گاه باید بشکنی خیلی شدید و بیصدا و تلخ........اونقدر عمیق بشکنی که قلبت به درد بیاد و نفست حبس بشه و شاید بخوای که دیگه نباشی تو این دنیا......... اما اگه فقط کمی دوام بیاری، اگه فقط کمی شانس داشته باشی که همچنان حسّ زندگی کردن در وجودت جاری باشه اون وقت می بینی اونچه که شکسته، تو نبودی، پوسته هایی سخت بودن که نمیذاشتن بزرگ بشی؛ می فهمی که اونی هم که باید بشکنه تو نیستی....... می فهمی؟! خیلی راحت میشه شکستن پوسته رو با ناسازگاری روزگار برابر دونست اما خیلی تفاوت دارن با هم.........متوجه هستی؟ متوجه هستی؟! گاهی اونقدر احساس تنهایی میکنی که میشی شکننده ترین موجود دنیا......... گاهی اونقدر احساس درموندگی داری که نمیدونی به کی پناه ببری......... گاهی اونقدر شک و تردید میریزن تو جونت که دلت میخواد دنیا به آخر برسه.......... ........ حالا من همه این حس و حالها رو با هم دارم........در این روزهای عزیز و در این شبهای مقدس.........دیشب که رودررو خدا نشستم و نگاش کردم و سکوت کردم.........نمیدونم نهایتِ این راه تصمیم جدیدی که اتخاذ کردم به کجا میرسه.........و همینا هر لحظه مثل خوره تو وجودم بالا پایین میشه..........فقط حرف دلم رو گوش کردم و قانون حرمت به خویشتن........حالا چقدرش درسته، خدا میدونه.......... ....... این روزا، دلم خیلی خودمو میخواد......... اون ترم خواهرم نياز داشت كه معدلي بالاي 15 ، 16 داشته باشه. چند تا از نمراتش اعلام نشده بودن. به خواست خواهرم، مادرم زنگ ميزنه به استاد زبان خواهرم در دانشگاه. فقط برا جويا شدن نمره اش و راحت شدن خيال خواهرم. بگذريم كه بعدا مشخص شد بالاترين نمره كلاسشونو گرفته. استاد گوشي رو برميداره و اولين سوالي كه مي پرسه: "شماره منو از كجا پيدا كردين؟" گويا استاد فراموش كرده بوده كه كافيه دانشجو اراده كنه تا بتونه شماره استاد رو به دست بياره. و ادامه ميده: "نمراتو اعلام ميكنم!!!!!!" بي توجه به حرمت مادر........... ************************* اپيزود دوم: ترم پاييز 87 استاد فيزيك داره به حرفهاي يكي از اساتيد فارسي گوش ميده: "اين دانشجو با نامادري زندگي ميكنه كه اون خانم اجازه درس خوندن به اين دخترو تو خونه نميده و دختره هر چي ياد بگيره در كلاس درس و دانشگاهه حالا در امتحان شما نمره زير 10 آورده كه اگه پاس نكندش نامادريه روزگارشو تو خونه تباه ميكنه و....". استاد بدون پرسشي، برگه نمرات رو درميآره و به اون دانشجوي دختر، نمره قبولي ميده............به حرمت مادر ِ نداشتهء دختر............ ************************* اپيزود سوم: يك ماه پيش گوشيم زنگ ميزنه. مادر يكي از دانشجوهام پشت خطّه. ديگه برام عادي شده كه دانشجوها شماره مو پيدا كنن. ميگفت: "پسرم از نعمت پدر محرومه و اين ترم، ترم آخره، فوق ليسانس هم قبول شده. برگه شو خوب ننوشته اما يه تحقيق خوب انجام داده، هر كجا بگين بيارم كه به نمره اش كمك كنه." فهميدم دانشجو عمدا مادرشو فرستاده كه نتونم روشو زمين بندازم. گفتم: "شنبه ساعت 11 ". مادر دانشجوم، از مدتها قبل جلو در اتاق منتظرم ايستاده بود. گفتم: "خوب ننوشته، نميشه الكي نمره داد!!!!" نگاهش تو صورتم موند. گفت: "اما من با زحمت بزرگش كردم. رتبه فوقشم خوبه. ترم آخره". مادرم يادم اومد موقعي كه استاد خواهرم نمره رو نگفت. تحقيق انجام شده نسبتا خوب بود و قابل نمره دادن. گذشته از اينا، نگاه مادره كه غرورشو حفظ ميكرد در خواهش از استادي كه جاي دخترش بود...........من هيچ وقت نميتونم روي مادرها رو زمين بندازم...........به قول يكي از دوستان كه هميشه ميگه: "نوشتهء پشت كاميونها تو جاده ها يادت باشه: رفيق بي كلك مادر"............نمره قبولي دادم به حرمت مادر........... ************************* پاورقي: تشكر فراوان دارم از همه دوستان عزيزي كه در اين مدتي كه نبودم برام پيام گذاشتم. متاسفانه صفحه بلاگفاي من اصلا بالا نمي اومد و لذا نتونستم در اين مدت آپ كنم. همين آرامش دكتر رو دوست دارم. با يه لبخندي به دنيا نگاه ميكنه كه جز مهربوني در صورتش نمي بيني. و با وجود كوله بسيار بزرگي كه برميداره هميشه حداقل به فاصله 200 متر از ليدر داره استوار از كوه بالا ميره. جمعه هم با همون لبخند با همون سرسختي و با همون كوله در ابتداي گروه بود. اين بار خانم دكتر هم بود. اما نه با همون توان برا بالا رفتن. گاهي در وسط گروه بود و گاهي در انتهاي گروه آروم آروم بالا مي اومد تا تجديد توان كنه. دكتر رو ديدم كه حواسش به همه چي هست. آهسته سرعت كم ميكرد. خانم بهش ميرسيد. بدون اينكه غرور خانم بشكنه. دو تايي در انتهاي گروه بالا مي اومدن. دكتر، توان ِ خانم ميشد. نيروي پاهاش. و خانم، انرژي دكتر برا پيشروي. عشق رو ميتونستم در نگاههاي هر دو بخوونم. احترام متقابل و فوق العاده اي كه در رفتارهاشون نسبت به هم جاريه. افتخار و علاقه و پشتگرمي ِ بي نهايتي كه به هم دارن. من همه اينا رو ميديدم. دكتر و خانمش نه تنها در پيمودن راههاي سخت ما بين كوهها يار همند بلكه در پيمودن راه زندگي هم بيش از 33 ساله كه همراهند. اين همراهي هم لذت بردن از زندگي رو نصيبشون كرده و هم داشتن فرزنداني بسيار موفق. دكتر و خانمش الگوي تمام جوونها و زوجهاي گروهند. هم در كوه هم در زندگي. جمعه 28 خرداد كوه بودم. همنوردام، اكثرا باتجربه ان و شايد از سن منم بيشتر سابقه كوهنوردي دارن. از دامنه خيلي دور شده بوديم كه حدود 7 تا سگ خيلي بزرگ به طرفمون هجوم آوردن. آقايون رفتن جلو به عنوان سد حمايتي. سگهاي يه گلهء خيلي بزرگ بودن كه چوپان ازشون دور بود. سگها بالاخره با ترفندهاي مختلف از ما دور شدن. يه جايي توقف كرديم برا استراحت. يكي از آقايون گفت: در برخورد با سگها از روش تهديد استفاده كرديم و با چوبدست سمتشون هجوم برديم نشد، دست به سنگ برديم نشد، از ترقه استفاده كرديم نشد و نترسيدن، تا اينكه كمي نون داديم بهشون و اين بار جواب داد و از اون حالت تهاجمي بيرون اومدن!! و اين يعني: "هميشه برا حل مسائل و مشكلات راه حلي هست، فقط بايد جستجو كرد و نااميد نشد و از راههاي مختلف هم وارد شد تا جواب گرفت!!" بله! هميشه راه حلي هست! به قول يكي از دوستانم: در بن بست.........راه به سوی آسمان هست...........فقط باید طریق پرواز آموخت ... پدر بزرگي مداد به دست در حال نوشتن مطلبي بر روي كاغذ، به نوه اش گفت: می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی. صفت دوم: صفت سوم: هیچ گاه گفتار آسمانى را از یاد نبرید كه: "فرد كمرو، روزىاش ناچیز است." «روزى» تنها مبلغ پولى كه ما در اندوخته داریم، نیست. زمانى كه شما با شهامت نتوانید از عوامل زیانآور پیرامون خود پیشگیرى كنید و در مقابل خواهش نارواى دوستان پاسخ منفى دهید، كمروزى خواهید بود. بسیارى از ما بخشى از سرمایههاى مادى و معنوى خود را به سبب كمرویى و تعارفات پوچ، قربانى مىكنیم. گفتگوهاى بىنتیجه و هدر دهنده عمر، تماسهاى تلفنى بىفایده، همنشینى اجبارى با اشخاص، برآوردن توقعات بیجاى افراد به علت شرم حضور، همه عواملى است كه ما را قربانى مىكند. كسى كه براى عمر خود ارزشى قائل است به آسانى به دیگران فرصت تباه كردن آن را تقدیم نمىكند. زمانى كه شما خود را پایبند اصول اخلاقى، وقتشناس و هدفمند نشان دهید اطرافیان همان گونه كه مىخواهید با شما رفتار مىكنند و عزّت نفس و عقاید شما را بازیچه قرار نمىدهند. مهارت قاطعیت یکی از انواع ارتباطات اجتماعی و روابط بین فردی است. تعاریف زیادی از مهارت قاطعیت ارائه شده است. یکی از آنها می گوید: "ایستادگی بر نظرات شخصی و بیان افکار و احساسات و باورها به صورت مستقیم، صادقانه و متناسب به گونه ای که به حقوق دیگران نیز احترام گذاشته شود." به عبارت دیگر می توان گفت رفتار قاطعانه دارای سه خصیصه است: 1- رفتار قاطعانه، بیان صادقانه و مستقیم افکار و احساسات است. 2- رفتار قاطعانه از نظر اجتماعی پسندیده است. 3- هنگام انجام رفتار قاطعانه، حقوق و احساسات و آرامش دیگران در نظر گرفته می شود. رفتار قاطعانه متفاوت از پرخاشگری است. رفتار پرخاشگرانه، بیان خصومت آمیزی است که فرد بدون در نظر گرفتن حقوق دیگران و توجه به آن می خواهد به هدف خود دست یابد. رفتار قاطعانه، متفاوت از خجالت و کمرویی است. در حال خجالت و کمرویی فرد با لحن توأم با معذرت خواهی، افکار، احساسات و حقوق خود را بیان می کند. در رفتار قاطعانه، فرد با ملاحظه و توجه به دیگران، بر دیدگاه خود ایستادگی می کند. احساسات، نظرات و افکار خود را به صورت آشکار بیان می کند، صدای محکمی دارد، به راحتی به صورت فرد دیگر نگاه می کند، به موضوعات مهم می پردازد، خود را برابر دیگران می داند، نه به کسی صدمه می زند و نه اجازه می دهد به او صدمه زده شود. افراد قاطع تعريف دقیقتری از حقوق شخصی خود در شرایط مختلف دارند. مثل: - حق دارید مسوولیت حل مشکلات دیگران را نپذیرید. - حق دارید نظرتان را تغییر دهید. - حق دارید اشتباه کنید و مسوولیت آن را بپذیرید. - حق دارید بگویید: "نمی دانم" - و .... بیحوصلگی و بیقراری عمیقاً به هم مرتبط هستند. هر وقت حوصله تان سربرود سپس بیقرار می شوید. بیقراری محصول جانبی بیحوصلگی است. هروقت حوصله ات سر می رود، میخواهی از موقعیتی كه در آن هستی فرار كنی. اگر كسی چیزی می گوید و حوصله ات سررفته است، شروع می كنی به وول خوردن. این اشاره ای ظریف است كه می خواهی از آن مكان، از آن شخص و از آن صحبت ها دور شوی. بدنت شروع به حركت می كند. البته برای اینكه با ادب باشی، احساست را سركوب می كنی، ولی بدن پیشاپیش به حركت درآمده است زیرا بدن بیشتر از ذهن صداقت و صفا دارد! ذهن سعی دارد باادب باشد، لبخند می زند. میگویی: "چه قشنگ" ولی در درون می گویی: "چه مزخرف! من بارها به این داستان گوش داده ام و او باز هم تكرار می كند!" بیقراری، نشانهء بدنی است. بدن میگوید: "از اینجا دور شو. هرجا كه خواستی برو، ولی اینجا نباش!" امتحان كن! اگر كسی حوصله ات را سر برده است، از آن مكان دور شو. ببین: بیقراری ناپدید میشود، زیرا بیقراری فقط نشان می دهد كه انرژی نمی خواهد در اینجا باشد. انرژی پیشاپیش به حركت درآمده است، انرژی پیشاپیش این مكان را ترك كرده است. حالا، تو انرژی را دنبال كن! بنابراین، نكته ی اصلی، فهمیدن بیحوصلگی است نه بیقراری. بیحوصلگی پدیده ای بسیار بسیار بااهمیت است. زندگی سروری بی نهایت است! این سوالی اشتباه است. باید طور دیگری پرسیده شود: "آیا تو کائنات را دوست داری؟" زیرا کائنات یک شخص نیست، نمی تواند تو را دوست داشته باشد زيرا پدیده ای غیرشخصی است. یک پدیده ی غیرشخصی چگونه می تواند تو را دوست داشته باشد؟ ولی وقتی تو عشق می ورزی، کائنات پاسخ می دهد، حتما پاسخ می دهد. اگر یک قدم به سمت کائنات برداری، کائنات هزار و یک قدم به سمت تو می آید؛ و این یک پاسخ است. باید درک کنید که لائوتزو چه می گوید: که طبیعتِ جهان، زنانه است. یک زن منتظر می ماند، مرد است که باید برود و آغاز کند. مرد باید بیاید و اظهار عشق کند و خواستگاری کند و ترغیب کند. جهان هستی زنانه است، منتظر می ماند. این تویی که باید اظهار عشق کنی؛ تو باید از آن خواستگاری کنی، تو باید رابطه را آغاز کنی و آنگاه کائنات بر تو می بارد، به روشهای بی نهایت می بارد و به راههای بی نهایت ارضاء می کند. درست مانند یک زن: وقتی او را ترغیب کردی او بطور عظیمی بارش می کند. هیچ مردی نمی تواند مانند یک زن عاشق باشد. یک زن کاملا در عشق است، عشق تمام زندگیش است. ولی او منتظر می ماند. او آغاز کننده نیست و تعقیبت نمی کند، و اگر زنی تو را تعقیب کرد، هرچقدر هم که زن زیبایی باشد، از او خواهی ترسید. به نظر زنانه نمی آید. او بسیار خشن خواهد بود و تمام زیبایی اش به زشتی بدل می گردد. کائنات مادر است: زنانه، در انتظار توست، برای همیشه. همیشه در انتظار تو است، ولی این تو هستی که باید به در بکوبی. اگر در بزنی درخواهی یافت که بی درنگ به رویت باز می شود. ولی تو باید در بزنی. ولی اگر در نزنی به ایستادن کنار دروازه ادامه می دهی. جهان هستی آن را باز نخواهد کرد؛ او خشن نیست. حتی در عشق هم خشن نیست. برای همین است که می گویم پاسخ خواهد داد. ولی سوال را اشتباه نپرس. نپرس که آیا کائنات مرا دوست دارد؟ کائنات را دوست بدار و درخواهی یافت که عشق تو چیزی نیست. کائنات به تو عشقی بی نهایت خواهد بخشید، عشق تو را با پاسخی بی نهایت برخواهد گرداند. ولی این یک پاسخ است. کائنات هرگز آغازکننده نیست؛ صبر می کند. و این زیباست که صبر می کند؛ وگرنه تمام زیبایی عشق از بین می رفت... انسانهای زیادی وجود دارن که با هیجان تمام درباره بازی زیبای زندگی حرف میزنن اما اقدامی انجام نمیدن. آدمهای زیادی وجود دارن که میگن: می خوام زندگیم بهتر باشه، رویاهای بزرگی دارم که میخوام تحقق یابند......اما برا رسیدن به اهداف و رویاهاشون چيکار میكنن؟ پاسخ: معمولاً هیچ. روزها میگذره و کوچکترین تغییری اتفاق نمی افته چون نه از خودشون مایه میذارن و نه از ابزار و راه حلهای موجود و باورهای تاثیرگذار استفاده میکنن. ميدونين اونا بايد چيكار كنن؟ بايد واقعا از وضعيتشون خسته بشن و کارد به استخوانشون برسه و به خودشون بگن: هرگز حاضر نیستم به کمتر از آنچه توانایی و استحقاقش را دارم راضی شوم. «آنتونی رابینز» و بعداز اون ديگه هيچگاه حاضر نخواهند شد به پشت سرشون نگاه کنن و به راهي جز رسيدن به اهدافشون فكر كنن. هر روز هر کجا که میرين و به هر طرف که نگاه می کنین، آدمهایی رو می بینین که بیشتر به مرده ها شباهت دارند تا زنده ها! گویی فقط زنده ان اما زندگی نمی کنن. بهتره بگم: زنده مانی می کنن نه زندگانی. دلیلش هم اینه که یک جایی، یک روزی، در زندگیشون به کمتر از اونچه می تونستن و استحقاقش رو داشتن راضی شدن. بدین معنا که اهداف و رویاهای بزرگی داشتن و بسیار هیجان زده و مصمم بودن، سخت هم تلاش کردن. شاید با تمام وجود از خودشون مایه گذاشتن و اونچه در توان داشتن به کار بستن. اما مایوس و سرخورده شدن. خودم در زندگی بارها دچار این احساس شده ام و مطمئنم که برا شما هم اين اتفاق افتاده. اما وقتی چنین اتفاقی برای شما می افته چيکار می کنين؟ این همون امری هست که تفاوت بین انسانها رو رقم میزنه. بعضی ها عشق و شور زندگی رو در خود زنده نگه میدارن و بعضی ها هم جا میزنن و عذر و بهانه میآرن یا میگن: "همه این آدم هایی که ادعا می کنن دارای شور و شوق زندگین و در ظاهر خیلی موفق و پرهیجانن، دروغ میگن. تفکر مثبت دیگه چيه؟" سپس اتفاقی که برای همه مردم می افت اینه که ناامید میشن و به رویاهاشون پشت میکنن و میگن: "زیاد هم امیدوار نباش، زیادی خوش خیالی!" در واقع وقتی مردم میگن: باور نمی کنیم، بدبین هستیم و ... در واقع میگن: می ترسیم. کسانی که بدبین و منفی باف هستن می ترسن دوباره شکست بخورن. اگر درد و رنج شکست رو به جان نخرین نمی تونین پیروز بشین زیرا درد و رنج شما را وادار میكنه که تلاش کنین و به پیش بروین و به موفقیت هایی برسین که حتی تصورش رو هم نمی کردين. به آنچه داری بیندیش، نه آنچه نداری... "بطور مطلق" در گذشته زندگی کردن و یا غرق در رویاهای آینده شدن، زمان حال را از تو خواهد گرفت و از آن، ,جز گذشته ای چون آنچه بر تو گذشته نخواهد ماند....بی ثمر...یکنواخت و شاید بی هیچ ترقی... (با تشكر از زهراي عزيزم) زماني كه ميخواهيد به كسي جواب "نه" بگوييد بهترين پاسخ اين است كه بگوييد: "دليلش مخالفت با شما نيست براي خاطر خودم است." براي مثال: يكي از دوستانتان به شما پيشنهاد انجام كاري يا شركت در انجام كاري را ميدهد كه شما تمايل چنداني به انجام آن كار نداريد اما رودروايسي يا ادب يا خجالت، مانع از دادن صريح ِ جواب "نه" است. بهترين و مناسبترين كار در اين شرايط اين است كه بگوييد: ميدانيد كه "نه" گفتن ِ من به شما به معناي مخالفت با شما يا هر كاري كه سعي در انجام آن داريد نيست. اين موردِ خيلي باارزشي است اما اخيرا متوجه شده ام كه خودم را بيش از حد به امور خارج از منزل (يا دوستان يا كارهاي شركت يا ...) متعهد كرده ام. با اين حال، از آنچه انجام ميدهيد حمايت ميكنم. حقيقت اين است كه با خودم عهد كرده ام وقت بيشتري را با خانواده ام (يا انجام كارهاي شخصي يا رسيدگي به وظايف تحصيلي يا ...) بگذرانم. اين به معناي مخالفت با شما نيست. براي خاطر خودم است. مطمئن باشيد مردم بابت متعهد بودن به قولي كه به خود داده ايد از شما ناراحت نمي شوند. دستاوردهای امروز زندگی من نتیجه افکار و باورهای گذشته من است پس در این سال، دریچه ذهن خود را به سوی زیباترین اندیشه ها میگشایم تا بهترین زندگی را برای خود خلق کنم. دنیای من در خدمت من است تا هر آنچه را میخواهم و اراده میکنم برای من مهیا کند. خداوند استعدادها و تواناییهای بسیاری در وجودم نهاده، در این سال با خود عهد می بندم که آنها را بیابم، به کار گیرم و از زندگی لذت ببرم. من زمانی، کودک خردسال والدینم بودم و نیازمند محبتشان پس همانگونه که آنها به من محبت ارزانی داشتند، من نیز دریغ نمی کنم، باشد که احساس ارزشمند سپاسگذاری را در خود بیدار کنم. من شکوه آینده ام را در فرا روی خود می بینم پس هرگز خود را با کسی مقایسه نمیکنم و بر این باورم که توانایی اینکه از همه بالاتر روم را دارم. من به خود افتخار میکنم به آنچه که هستم و آنچه که خواهم بود. در این سال روز به روز بر دانش و تخصص خود اضافه میکنم و در جهت افزایش مهارتهای مختلف خود گام برمیدارم. من از انسانهای موفق الگو برداری میکنم پس برای موقعیتی که کائنات برای من فراهم میکنند شایستگی کامل دارم. پول و ثروتی که برای من مقدر شده منتظر اقدامات من هستند تا آزاد شده و به سوی من آیند. در این سال هر روز بیش از دیروز شاهد بارش رحمت و نعمتهای الهی به سوی خود هستم و دست به هر کاری میزنم با یک موفقیت کامل روبرو میشوم. در تبسم نیروی مثبتی نهفته است که مخاطب مرا از رضایت و خرسندی من با خبر میکند و اعتماد او را به طور ناخوداگاه جلب میکند. لبخندهای من به راحتی دیگران را هم خوشحال میکند تا آنها هم لبخند بزنند و احساس بهتری پیدا کنند. با لبخند زدنم به دیگران، شکوه و جلال من آشکار میگردد. من جویای تکاملم و اکنون به لطف الهی توان ذاتی خود را که از او الهام گرفته فرا میخوانم تا بیندیشم و خلق کنم. من میدانم که هر تصویری به ضمیر ناخودآگاهم بنشانم محقق خواهد شد پس همیشه به رفاه و سعادتی که در حال فزونی است می اندیشم. عبادت به هیچ واژه ای احتیاج ندارد. به خدا چه میتوان گفت؟ هرچه بخواهی به او بگویی پیشاپیش از آن آگاه است. از خدا چه میتوان خواست؟ پیشاپیش همه چیز را داده است و اگر هم چیزی را نداده فقط به این دلیل بوده كه نیازی به آن نبوده است. او از ما خردمندتر است اما مردم پیوسته از خدا میخواهند: « این كار را بكن. این را به من بده، آنرا به من بده. » انگار كه خدا از خرد كافی برخوردار نیست! تمام دعاهای ما پند و نصیحت است و مردم هر روز بر آن پافشاری میكنند. مثل این است كه خدا را به باد انتقاد میگیرند: « تا كی میخواهی به حرفهایم گوش ندهی؟ من هر صبح و شب از تو میخواهم» ... عبادت شكرگزاری در سكوت است. در كمال سكوت اما بسی ژرف. عبادت فقط زمانی امكانپذیر است كه تو بیاموزی چگونه شادمان باشی وگرنه چیزی نخواهی داشت كه بابت آن شكرگزاری كنی. بگذار زندگی ات با عمق و خنده همراه باشد تا حضور شكرگزاری را در وجودت احساس كنی. و این شكرگزاری متعلق به هیچ دینی نیست، فقط یك شكرگزاری است. کل عالم وجود در ارتعاش است؛ ارتعاش را میتوان در مولکولهای یک میز و در هوا پیدا کرد. واکنش میان دو نفر نمودار ارتعاش است. وقتی کسی را دعا میکنید، از قدرتی که در جهان معنوی نهفته است کمک میگیرید. شما با دعا پیام مهر و دوستی و تفاهم، مددکاری، حمایت و همدردی را از خود به دیگری منتقل میکنید، در این روند ارتعاشاتی در جهان ملکوت بوجود می آورید، که از طریق آنها خداوند کسی را که برایش دعا شده، مورد رحمت و عنایت خود قرار میدهد. این اصل را در زندگی دنبال کنید و از نتایج شگرف آن بهره مند شوید. یکی از وظایف مهم دعا اینست که برای افکار خلاق حکم محرک را دارد. در درون ذهن همه منابعی وجود دارد که برای رسیدن به زندگی موفقیت آمیز بدان نیاز است. این افکار و عقاید در وجدان آگاه ما حضور دارند و چنانچه رها شوند و به آنها اجازه شکوفایی داده شود، میتوانند از انجام هر مهم و مسئولیتی برآیند. اگر میخواهید دعای شما مستجاب شود یاد بگیرید چیزهای مهمی از خدا بخواهید. خدا بر اساس آرزوها و خواسته هایی که دارید به شما بها میدهد. قدرت دعا، نشانهی آزاد شدن انرژی است. همانطور که به کمک تکنیکهای علمی انرژی اتمی را آزاد میکنند، با استفاده از قدرت دعا و از طریق شگردهای علمی میتوان انرژی معنوی را آزاد ساخت. آثار این قدرت انرژیزا بر بسیاری آشکار است. به تازگی ثابت شده است با دعا میتوان روند پیری را به حالت طبیعی درآورد و ناتوانی و کاهش قوا را محدود کرد و یا از میان برداشت. هر شب با دعا می توانید کسب انرژی کنید و روز بعد با رویی گشاده و قوایی از نو کسب کرده به سر کار و فعالیت بروید. از طریق دعا میتوانید واکنشهای خود را صحیح و اصولی سازید. دعا اگر عمیق و قلبی باشد و وارد ذهن نیمه هوشیار شود میتواند شخصیت دوباره ای از شما بسازد. دعا قوای درونی را حیات و نیرو می بخشد. بد نیست بدانید دعا بالاترین قدرت را در جهان هستی در اختیار دارد. با توسل به دعا، شما دیگر با چراغ نفتی راه خود را روشن نمی کنید، بلکه از جدید ترین و مدرن ترین وسایل روشنایی استفاده می کنید. رمز دعا اینست: روندی را بکار ببندید که به بهترین وجهی قلب شما را بگشاید و پرتو حق را به آن بتاباند هر روشی که بارقههای الهی را در ضمیر شما شعله ور سازد، قانونی و قابل اجراست. در کتاب مقدس آمده است: "جاییکه دو یا سه نفر بنام من جمع میشوند، من در جمع آنها هستم." بدین معنی که اگر دو نفر از شما به کاری دست بزنند که خواسته ی قلبی آنها باشد، خداوند از هر جهت برای آنها گشایش حاصل میکند. "چیزی را از خدا بخواهید که مطمئن هستید از هر نظر با موازین اخلاقی، معنوی و روحی، هماهنگی دارد. شما هرگز از یک خطا نمی توانید به نتیجه ی درست برسید. هر آنچه را آرزو دارید، وقتی دعا میکنید چنین پندارید که گویی آن را بدست آورده اید." منظور از دعا کردن این است که هر روز مسائل خود را با خداوند در میان بگذارید. در خواسته هایتان دقت و ویژگی را رعایت کنید. هرچه اصولی و منطقی است میتوانید از خداوند بخواهید، اما بطور جداگانه و اخص و کودکوار. به قدرت خدا شک نکنید، شک و تردید توان و نیرو را کاهش میدهد. ایمان آن را متجلی میسازد. قدرت ایمان آنچنان عظیم و لایتناهی است که کاری وجود ندارد که خداوند نتواند برای ما، به وسیله ما یا به کمک ما انجام ندهد البته به شرط انکه اجازه دهیم قدرت خود را در قلب ما متجلی سازد. اگر هدف مهمی در پیش دارید، ابتدا برای تحقق آن به دعا متوسل شوید و سپس آن را به خدا واگذارید. بعد در ذهنتان واقع شدن آن را مجسم کنید و به این تصویر ذهنی تا آنجا که میتوانید قوت بخشید. آنوقت از خدا بخواهید هرطور به صلاح شماست عمل نماید و عنایت خود را شامل حال شما سازد. تاكنون از موفقيت و نحوه موفق شدن نوشتم. حالا ميخوام كمي تغيير جهت بدم و از عامل ديگه اي كه در رسيدن به موفقيت تاثير زيادي داره، بنويسم. عاملي بنام آرامش دروني و نحوه كسب اون. همگي ميدونيم كه بهترين راه كسب آرامش، دعاست. دعا تا اون حد مهمه كه در روايتي داريم: "دعا قضا قدر را برميگرداند حتي اگر آن قضا قدر محكم شده باشد." شكي نيست دعايي كه از ته دل بيان بشه، بي برو برگرد برآورده ميشه اما گاهي حرص و جوشهاي درونيمون مانع از تمركز كافي ميشه و در نتيجه دعاهامون از ته دل بيان نميشن. در چنين شرايطي بهتره با بيان عباراتي، رو ذهن نيمه هشيارمون كار كنيم تا با كم كردن و از بين بردن اين زمزمه هاي مزاحم، زمينه لازم برا برآورده شدن خواسته هامونو ايجاد كنه. پس از همين الان شروع ميكنيم به پالايش دروني مون. موردي كه براي من بارها تكرار شده اينه كه در مواقعي از زندگيم، ناراحت ميشدم كه چرا به فلان خواسته ام نرسيدم و فلان دوستم رسيده، چرا درآمد من در حد فلاني نيس، چرا در حال حاضر دانشجوي دكترا نيستم، چرا در فلان سازمان كار نميكنم و ......... بارها و بارها اين افكار در ذهنم مي چرخيدن و آزارم ميدادن؛ و گاهي تا بدانجا پيش ميرفتم كه دلم نميخواست بقيه افراد هم نعمتهايي رو كه من نداشتم، داشته باشن. اما حالا........به جرات ميتونم بگم كه الان ديگه ديدن فلان دوست موفقم آزارم نميده، منم كار خيلي خوبي دارم و .... عبارتي كه تكرارش در موقع حسادت، آرامش عميق و موهبتهاي بسيار بزرگي رو برام به همراه آورده، تكرار مداوم اين عبارته كه بوده: "من از توانگري ديگري ايراد نميگيرم و انتقاد نمي كنم. من به خدا چشم ميدوزم و هدايت او را مي طلبم و توانگر ميشوم." از خدا برا همگي مون توانگري حقيقي مي طلبم. معناي دقيق توانگري يعني: آرامش ذهن، تندرستي، فراواني مالي، بركت و نعمت در زندگي و جهان اطراف، خوشبختي و سعادت پايدار. خيلي مهمه بلد باشيم تا برا زندگي مون و رسيدن به اهدافمون برنامه ريزي كنيم. برا برنامه ريزي ابتدا بايد تعيين كنيم كه چي ميخوايم و به كجا ميخوايم برسيم. برا اين منظور لازمه تا كمي (چند ساعت يا چند روز) فكر كنيم و يه برنامه ريزي حسابي داشته باشيم. تمام افراد موفق حتما برا خودشون يه برنامه كوتاه مدت و يه برنامه بلند مدت دارن. هستن افرادي كه برا خودشون برنامه ميان مدت هم در نظر ميگيرن. من نمونه اي از برنامه هاي كوتاه مدت و بلند مدت رو ميآرم: راهنماي خودسازي 30 روزه: اين برنامه بايد در ابتداي هر ماه نوشته بشه و در طول آن ماه سع كنم كه انجامش بديم. الف- اين عادتها را ترك خواهم كرد مثل: بدبيني، سرزنش خود، عصبانيت، منفي نگري ب- اين عادتها را به دست خواهم آورد مثل: خنده رو بودن، مطالعه مداوم، دوست داشتن خودم، برنامه ريزي هر روز از شب قبل ج- از اين طريق اعتبار خودم را نزد كارفرمايم بالا ميبرم مثل: ارائه پيشنهادهايي براي پيشرفت شركت، شركت در كلاسهاي آموزشي د- از اين طريق توجه بيشتري به خانواده خود نشان ميدهم مثل: حداقل روزي يك ساعت توجه به اعضاي خانواده، قدرداني س- از اين راهها براي تقويت ذهن و تفكر خود استفاده ميكنم مثل:يافتن دوستان جديد، خواندن كتاب، تفكر در آرامش، دعا يا وديتيشن روزانه راهنماي نقشه ده ساله: الف- مقوله كار – در ده سال بعد مثل: سطح درآمدي كه مورد نظرم است چقدر باشد، ميزان احترام و قدرتي كه ميخواهم داشته باشم چقدر باشد، ميزان مسئوليتم چقدر باشد ب- مقوله خانواده – در ده سال بعد مثل: براي خود و خانواده ام چه سطحي از زندگي را ميخواهم فراهم كنم، دوست دارم در چه منزلي اقامت كنم، دوست دارم چگونه تعطيلات خود را بگذرانم، تا چه حد فرزندانم را از لحاظ مالي حمايت كنم





شهید مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند:
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که: "چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود"!
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است؛ تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند، بلكه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که: متکلم هستند نه ساکت، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بیخبرتر.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی:
صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که
دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست،
او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود
و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی،
چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست،
در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم:
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست،
زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
پنجمین صفت:
همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
پس بدان از هر کارت در زندگی ردی به جا می گذاری.
سعی کن حرکات تو هشیارانه باشد.
بدان که چه می کنی. 


يادت باشد خودت باید نوری فرا راه خویش باشی چون:


اما گذشته را "بطور مطلق" هم رها کردن، باعث میشود که تجربیات تلخ و شیرینی که آمیخته در تاد و پود احوالات گذشته است از یاد تو برود و در نتیجه، دوباره و چند باره آن اشتباهات را تکرار کنی و نتیجه نهایی اینکه، تو را زمان "حالي در آينده" خواهد بود، تکرار "گذشته ها!!!..."
و آینده را "بطور مطلق" رها کردن، انگیزه زندگی را از تو خواهد گرفت ... وقتی انگیزه ای نداری، بی پرده بگویم:
"اداي زندگي" را در میاوری و در اصل "مردگي" میکنی!
چه باید کرد؟
بیندیش....بیندیش....
هوش و ذکاوتی که پروردگار عالمیان، به تو عطا کرده را به کار ببند...باید که پلی بزنی میان گذشته، حال، آینده و مدام در حرکت باشی و در تکاپو، اما همواره به جلو....
استادي ميگه: هر زمان که بر سر دو راهی قرار گرفتی....یکی را انتخاب کن...گر چه ندانی انتهایش چیست، چرا که لحظه نشستن بر سر دو راهی و قدرت تصمیم گیری را از دست دادن، همانا لحظه مرگ توست (شروع مردگی به جای زندگی).
پس :
انتخاب کن و در پی آن حرکت به جلو، و باز هم به جلو...
حرکت ....
و حال گلچین کن!
گلهای زیبای آموخته های خود، در مزرعه گذشته ات را برچین و در زمان حال، در زمین حاصلخیز و ثمرده امروزت برویان
و تلاش کن که ازاین زمین حاصلخیز، در آینده هکتار هکتار گلستان موفقیت برداشت کنی...
تو میتوانی چون لایق آنی...و لایق آن هستی چرا که توانایی..
در مسیر حرکت به جلو از خود توقع بیش از اندازه نداشته باش
با خود مدام تکرار نکن:
"این را ندارم ...ایکاش آن را داشتم تا به هدفم برسم..."
اغلب ما بیشتر چیزهایی را که اطرافمان هستند، در نزدیکی ما و برایمان کارامد، نمی بینیم.
چون عادی شده اند و به روزمره گی پیوسته اند!!!
...............................
حرف من این است:
وجودت را بکاو، اطرافت را خوب ببین و دیدت را گسترش بده...
بکاو و بجوی ...یقینا چیزی خواهی یافت.
از آنچه در دستان توست مدد بگیر، به چیز هایی که نداری، نیازی نیست!
دوستم ميگه: استاد بزرگوارم همیشه به من این نکته را گوشزد میکند که:
"دانشمندان روسیه زودتر از دانشمندان آمریکایی مرزهای فضا را شکافتند...چون آمریکاییها سالها درفکر اختراع "خودكاري" بودند که بر بی وزنی غلبه کند و بتواند در محیط و فضا و جاذبه متفاوت کره ماه, بر روی کاغذ بلغزد و بنویسد...در حالیکه روسها از همان ابتدا با "مداد" مینوشتند!!!!!"
به آنچه داری بیندیش نه آنچه نداری
....کهکشانها را هم تصاحب خواهی کرد.

ایمان دارم که در این سال، بزرگترین حامی و پشتیبان من خداوند قادر است. پس هر زمان که اراده کنم کائنات به فرمان او دست به دست یکدیگر می دهند تا خواسته های مرا تحقق بخشند.






